دوباره آمد و یک دانه ی دیگر را برد و چندین بار این کار را تکرار کرد، تا اینکه ما کنجکاو شدیم ببینیم این زنبور گندمها را کجا می برد،( با توجه به این مطلب که زنبور به گل و شیرینی علاقه دارد نه به گندم).

خلاصه دنبال زنبور رفتیم، دیدیم زنبور گندمها را کنار یک دیوار خرابی که درآنجا گنجشک نابینائی است می برد و گنجشک با شنیدن صدای زنبور، دهانش را باز می کند و زنبور هم گندم را در دهان او می گذارد.

به اعماق دریا و در بطن سنگ            دهد روزی کرم را بی درنگ

رساننده ی رزق گنجشک کور              پدیدآور ظلمت و نار و نور